معصومه معمار | قاعده حرم امام رئوف با تمام دنیا فرق دارد. در حساب و کتاب دنیا، هر کسی بالاتر بنشیند عزیزتر است و هر که جای بهتری پیدا کند، احساس بزرگی میکند. اما در جغرافیای این حرم، ماجرا درست برعکس است. اینجا هر کس افتادهتر باشد، خریدار بیشتری دارد. هر کسی سرش را پایینتر بیندازد و خودش را کمتر ببیند، پیش امام جایگاه بالاتری دارد. برای همین است که اهل معرفت، سالهای سال است چشم از بالای سر برداشتهاند و برای پیدا کردن آرامش، میآیند پایین پای حضرت؛ جایی که نقطه وصل دلهای شکسته است.
حالا درست صد روز گذشته است. صد روز در نگاه تقویم، فقط گذر ساده چند ماه از تیر و مرداد تا پاییز است، اما در حساب دل، صد روز دلتنگی کم نیست. صد روز پیش، مشهدالرضا کسی را در آغوش گرفت که تمام عمرش انگار با خستگی غریبه بود؛ رهبر شهید، آیت الله سیدعلی خامنهای. مردی که کار را نه برای رسیدن به جایگاه، که فقط برای خدمت میخواست.
چه رازی است میان این زائر همیشگی و این تکه از حرم؟
دارالذکر سالها فقط یک راه عبور بود. او هر بار که میآمد، از دارالزهد قدم برمیداشت، به این رواق میرسید، کمی میایستاد، سلامی از سر ادب به ولینعمت خود میداد و میگذشت؛ سر به زیر و با همان احترامی که شایسته امام بود. انگار نه انگار که مسئولیتی دارد یا نامی؛ اینجا فقط یک زائر بود. او خوب یاد گرفته بود که برای همسایگی با امام، نباید دنبال بالا نشستن گشت؛ باید آمد همین پایینپا، جایی که سلطان حواسش بیشتر به آدمهای بیادعاست؛ و تقدیر چه خط قشنگی کشید؛ همان نقطهای که سالها در آن میایستاد و دست به سینه عرض ادب میکرد، شد خانه همیشگیاش. حالا دیگر راز نیست؛ همینجاست.
امروز صد روز است که دیگر دارالذکر یک مسیر گذری نیست؛ یک مقصد است. حالا زائری که از اینجا رد میشود، قدمهایش ناخودآگاه آرام میگیرد. یک سکوت خاص در فضای رواق نشسته است؛ سکوتی که از جنس آرامش بعد از یک عمر دویدن است. سنگ مزار، ساده و بیآلایش، چند قدمی ضریح نشسته است؛ نه بلندتر از کاشیها، نه چشمگیرتر از پنجرهها؛ و همین سادگی است که به همه یادآوری میکند عاقبت خدمت صادقانه، همین آرامش ابدی در سایه امام است.
در این صد روز، صف فاتحهخوانها خالی نماند. آدمهای مختلفی آمدند؛ آنهایی که دوستش داشتند و سوختند، آنهایی که بعد از رفتنش تازه شناختندش، و حتی آنهایی که جور دیگری فکر میکردند. همه آمدند و یک فاتحه خواندند و با چشمهایی بارانی گذشتند. انگار همه به این نقطه اشتراک رسیده بودند که خلوص و مردمداری، چیزی نیست که بشود نادیدهاش گرفت.
صد روز رفت، اما یاد رهبر شهید از این سنگها و کاشیها پاک نمیشود. امروز دارالذکر بیش از هر زمان دیگری بوی ذکر و یاد خدا میدهد. او صد روز است که در پایینپای امامی که عاشقش بود آرام گرفته؛ آرامشی که پاداش یک عمر ایستادگی و خدمت بیادعاست. مردی که تمام عمرش را در میدان خدمت و مسئولیت گذراند، حالا در سایۀ امام رئوف، از هیاهوی دنیا فارغ است. شاید درس این صد روز همین باشد: برای رسیدن به امام، نیازی به کارهای عجیب نیست؛ کافی است در برابرش، ادب را تمام کنی. او این کار را کرد؛ و حالا، پایینپای حضرت، آرام است.



نظر شما